هيچ
من اول ميخواستم يه چيزي دربارهاش بنويسم، ولي اين نوشته به قدري زيباست كه هيچ نگويم بهتر است
نمايي از دست و پا زدن سنت در دنياي مدرن: يك محيط مجازي براي گردهمايي تكههاي يك دوستي
امروز پنجشنبهاس و من از اين بابت خيلي خوشحالم. به همين علت اصلا قصد فلسفه بافي يا ناله از اوضاع را ندارم. اصولاً اين پنجشنبه خيلي خيلي بهتر از جمعه است.شاعر در اين زمينه ميفرمايد: يك بعد از ظهر پنجشنبه بهتر از هزار عصر جمعه است! البته اين دبيرستان علامه حلي هم با تعطيل كردن پنجشنبه ها نقش بزرگي در تكامل اين صفت پنجشنبه دوستي
ديروز وقتي كه به خونه رسيدم، طبق عادت از بغل تلويزيون كه ميگذشتم اونو روشننش كردم. گزارشي داشت دربارة آفت زدن سيبهاي مهران (يكي از دهات طالقان). چون يه دفعه از كنار اين ده رد شده بودم و اسمش برام آشنا بود، وايسادم و تماشا كردم. پيرمرد هفتاد هشتاد سالهاي روي زمين كنار يه كپه سيب زرد لك زده نشسته بود و داشت اونهايي كه كمتر خراب بودن رو سوا ميكرد. با چند تا پيرمرد ديگه هم صحبت كردن. فكر ميكنم كه توي اين ده هم مثل اكثر دهات ديگة ايران غير از نسل قديمشون كسي زندگي نميكنه. باري، پيرمردا، كه همشون پر از چين و چروك بودن، كه همشون خيلي ساده بودن و وقتي حرف ميزدن دلاي شكستهشون تو چشماشون پيدا بود، ميگفتن كه سيب مهران بهترين سيب بوده، هيچوقت توبازار رو زمين نميمونده ،ميگفتن كه امسال آفت به سيبهاشون زده،نه فقط به سيب كه به هر چي كاشتن، بعد از هزار بار رفت و آمد و پيگيري هم دو تا جوون اومدن و گفتن كه سمپاشي نكردين و مابايد از خاك نمونه بگيريم و تا يك سال ديگه جوابش معلوم ميشه. ولي اونا ميگفتن كه سمپاشي هم كرده بودن، ميگفتن شايد به خاطر فاضلاب كارخونه باشه و شايد.......؟
امروز اصلاً نميدونم كه چه غلطي بكنم. در مورد سرنوشت، زندگي، آينده، چه كارهايي كه نكردهام، چه كارهايي كه بايد بكنم، و خلاصه بسياري از اين مزخرفات بشرامروزي فكر نمودهام. به معناي واقعي كلمه دچار گهگيجه شدهام. نميدانم كه مخترع اين لغت در چه شرايطي قرار داشته كه اين اختراع گوهربار را ساطع نموده؟ آيا اصولاً مغزي كه دچار اين حالت شده ميتواند تراوشي تا اين حد بديع داشته باشد؟ آيا اصولاً بشر در چنداد و چند سال پيش مشكلي به اين حد جدي داشته كه دچار اين حالت شود؟ و بسياري از نكات مبهم ديگر